تبلیغات
پسری از سیس
11:51 ق.ظ
101
جانمونی....؟؟!!

دارن میان ها ... جا نمونی ها.... از ما گفتن بود....

                                            حالا اگه خواستی بری ، اینا رو بخون ضرر نمیکنی..

                      

دعای ندبه توکه خوندی( انشالله که آقامون میاد...دیگه غسل نمیخواد دعای ندبه بخونیم )

میپری غسل جمعتو + غسل شهادتت رو میكنی بعدمیای جلوی آینه...سر و وضعتو مرتب

میكنی ،راه می افتی كه از در بری بیرون،سریع یه چیزی میاد تو ذهنت...آره درسته...!

خودشه... همون حدیث پیامبر(ص) كه میفرمایند : برای سپاس از پدرت  پیشونیش رو

ببوس وبرای سپاس ازمادرت كف پاشوببوس،حالااگه جای باباخالی بود،هم پیشونی

مامانتو ببوس،هم كف پاشو...ازدم دركه اومدی بیرون كفشاتو درمیاری...حالا اگه جاشونم

گذاشتی اشکالی نداره... بعد....         بقیه درادامه مطلب

بعد راه  می افتی به طرف قرارگاه سرداران عشق... از در خونه

تا اونجا هرچقدر راه بود،پیاده میری...تومسیرت اگه گل فروشی دیدی،میری ازش گل یاس

میخری.،رسیدی اونجااولش یکم سعی کن خودتونگه داری(البته اگه تونستی)مث امروزیها

مودب وروشنفکر و... باش! نه امل و متحجر ودیوونه و بی تاب ومجنون، زیرچشمی قشنگ

به اون جعبه های مستطیلی سه رنگ زل بزن مث همون آخرین نگاه عمه زینب(س) و

داداش حسینش(ع)... (آقامون مهدی رواین نگاه خیلی حساسه ها...)گردنت کج باشه

سرتم پایین..(مرد،مردونه)ولی ازاین لحظه به بعددیگه مال خودت نیستی..(یعنی میشی

امل ومتحجر وتند رو... )دیگه مال دلی...از قدیما هم گفتن دل و عقل با هم آبشون تو یه

جوب نمیره... دستت که رسید بهشون ضجه بزن ...ضجه ها فریاد نه...!! همونطوری ضجّه

بزن كه عصرعاشوراعمه زینب(س)سرشو گذاشت روبدن بی سرداداش حسینش(ع)

و اشك ریخت...همون جوری ها...ازاین لحظه به بعد هرکجا اونا رفتن شمام برو...تامیتونی

التماس چشمات کن قسمشون بده ... بگو آبروی دلتو حفظ کنن...آره تا میتونی زجه بزن

براظهور آقات تابیاد پیشمون،خـــــــدایا به اون لحظه ای كه سر "حُـــــــرّ "رو دامن" حسین

فاطمه" بود،قسمت میدم اگه وجود "من"(متحجر) مانع ظهور "مهدی زهراست" هر چی

سریعتر مرگ مرا برسان...الهی آمین...


طبقه بندی: خدا، امام زمان، عاشوراومهودویت، حرف دل،
برچسب ها: خدا، دردودل، امام زمان، مهدویت، عاشورا، عاشوراومهدویت، پسری از سیس؛جایی به نام وبلاگ، دلنوشته،