تبلیغات
پسری از سیس
07:14 ب.ظ
124
کربلا
     اینجا زینبی حیدروار، سر بر چاه ِ گمشدن ِ یوسفش می ایستد یعقوب ِ کربلا اما؛

                         فقط سـ کـ و ت گفت! از بس که محزون بود!
 
 
            

ح
سین‌جان !
... من همولایتی مردمی هستم که ایستادن را به نام پدرت
علی (ع)،

  یاد می‌گیرند. با شیر اشک عزای تو، بزرگ می‌شوند و یک روزبه خودشان می‌آیند که

  می‌بینند داغ عاشورا چقدر برای قلبشان سنگین و سهمگین است....

  با پای سر باید آمد کنار این شیر بچه‌ ی حیدر که در هنگام ولادت ، یک‌ قدم عقب‌تر از

  حسین بود و هنگام شهادت، یک گام جلوتر....

  حسین‌جان ! من همرنگ خیابان‌هایی هستم که سال‌هاست معرکه گردان عزای تو

  شده‌ اند بچه محل بسیجیانی که مثل قمریان تشنه و زخم خورده، لابلای خارزارها،

  جامانده‌اندو آرزوی رسیدن به کربلا را،روی بال خود،گره زده‌اند تا تو بادست شفاعت

  و شهادت، گره دنیا از بالشان، باز کنی...




برچسب ها: خادم حسین، امام حسین، عاشورا، محرم، زینبی حیدروار،